محمد علي حزين لاهيجي

79

فتح السبل ( فارسى )

براى عثمان مگر اينكه صاحب قرب و عزّت و مال مىشد . و مدّتى چنين بود ، پس باز معاويه به اطراف نوشت كه الحال حديث در باب عثمان بسيار شده و به هر جا شهرت يافته ، چون نامهء من به شما برسد مردم را امر كنيد به روايت در فضايل صحابه و خلفاى پيشين و وامگذاريد هيچ چيزى را كه روايت كرده باشد احدى از مسلمين در باب ابو تراب مگر اينكه مناقض آن را در مدح صحابه نزد من فرستيد ، بدرستى كه خواهش من و روشنى چشم من در اين است . و در نقض حجّت ابو تراب و شيعه‌اش اين بهتر است از ذكر محاسن عثمان ! پس مردم روايات بسيار در مناقب صحابه در هم بافتند كه اصلا حقيقتى نداشت و مردم در اين باب بيشتر جدّ و اهتمام نمودند تا اينكه بر منابر خواندند و به معلمين صبيان دادند كه تعليم اطفال و غلامان كنند چنان كه تعليم قرآن مىكردند تا آنكه دختران و زنان نيز در خانه‌ها ياد گرفتند . پس معاويه به عمّال نوشت كه تفحّص كنيد هر كس كه على را دوست دارد ، يا كسى در حقّ او اين شهادت دهد ، نام او از ديوان محو كنيد و عطاى او را قطع كنيد . و نامهء ديگر نوشت كه هركس متّهم به موالات على و اهل بيتش باشد خانهء او را خراب كنيد و در معرض انتقام درآوريد . در اين وقت از همه جا زياده شدّت و بلا بر اهل عراق بود به حدّى كه دو كس از شيعيان كه وثوق به يكديگر داشتند جرئت مكالمه نداشتند . در خانهء خلوت درها مىبستند ، و پرده‌ها مىانداختند و از غلام و كنيز و خدمتكار خود مىترسيدند ، و حديثى نقل نمىكردند مگر آنكه اوّل ايمان مغلّظه مىدادند كه افشا نكند ، پس در ظرف اين مدّت و اين احوال مردم احاديث بسيار كذب و بهتان وضع كردند و در عالم منتشر ساختند ، و بر اين منوال برآمدند جميع فقهاء و قضات و ولات ، و اعظم بليّه قاريان مرائى ، و مستضعفين خلق بودند كه وضع حديث موافق خواهش آنها نموده اظهار خشوع نزد حكام به طمع جاه و اموال و ضياع مىكردند تا اينكه احاديث موضوعهء ايشان به ارباب ديانت كه كذب و بهتان را حلال نمىدانستند رسيد ، ايشان آن را روايت